شاید این مطلب کمی طولانی باشه.ولی اونقدر قشنگه که ارزش چند بار خوندن رو هم داره
بر حاشیه برگ شقایق بویسید گل تاب فشار درو دیوار ندارد

ياس غريب
اى آفتاب برج عصمت !
اى شمع بزم آفرينش!
تو منتهاى تفسير آفتابى، تو زلال نورى زمزم سرورى و كوثر شور و شعورى.
مهربانى، بارانى است كه از ديدگان تو مى بارد و آفتاب، تنها شعاعى از وجود توست.
اى ياس نيلوفرى! اى بهشت پيامبر! اى مادر پدر! سلام بر تو كه خلوت گاه راز پدر بودى و دمساز تنهايى على(عليه السلام).
آرى! تو را نمى توان با واژه ها ستود كه فراتر از واژه اى، تو را نمى توان در بند تصور در آورد كه فراتر از معنايى و تو را نمى توان شناخت كه فراتر از معرفتى. بهشت آرايه اى بر جمال روحانى توست و دوزخ تصويرى از خشم هدفمندت.
تشعشع انديشه هايت، روشنى بخش عرصه انديشه در سراسر هستى است و گوهر وجود پر بركتت،
درخششى جاودانه بر تارك جهان بخشيده است. هستى ات تفسيرگر آفرينش و حوادث زندگى ات معجزه تاريخ و وجود مباركت عصاره غم هاى عالم است و درياى بى ساحل صبوريت شرمنده رنجهايى است كه بر تو تحميل نموده اند و صلابت كلامت برپاكننده موجى از بيم و هراس در دلهاى تيره از غبار كفر و خودپرستى و دون صفتى است.
اى ناب ترين واژه آسمانى! روزهاى سنگين و طاقت فرساى اندوهت را با عمق جان پاس مى نهيم و در سال گشت آن روزها ـ اى ياس غريب ـ به سوگ وعزا مى نشينيم براستى در كدامين مصيبت تو اشك بريزيم اى تمام مظلوميت جهان! اى تمام دلشكستگى تاريخ! و اى تمام رنج هاى انسان!
ناله هاى مظلوميت و حق خواهى ات در دالان پر پيچ تاريخ همچنان به گوش مى رسد و وجدانهاى آگاه را متوجه خود مى سازد.
درود بر تو اى زيبنده زيبايى ها!اى نبض آرزوها! اى ياس غريب! اى زهرا(عليها السلام)!
نامت در دل هامان جاودانه است.
اقيانوس فضايل
اقيانوس بى كران فضايل و مناقب بانوى بزرگوار اسلام، سرور زنان دو عالم حضرت صديقه طاهره(عليها السلام)عميق تر از آن است كه فكر كوتاه بشريت هرگز به ژرفاى آن و به درك عجايبش نايل نخواهد شد. همچنانكه مولايمان امام صادق(عليه السلام)فرمودند:
«فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد أدرك ليلة القدر، و إنّما سمّيت فاطمة لأنّ الخلق فُطموا عن معرفتها;
پس هر كس فاطمه را در حدى كه هست بشناسد بى شك شب قدر را درك نموده است، و فاطمه را فاطمه ناميدند از اين رو كه آدميان از معرفت و شناخت او عاجزند.»([1])
شايسته است در آغاز اين نوشتار، سخن به فضايل و مناقب آن بانوى عظيم الشأن بگشاييم تا نه تنها علوّ مقام و منزلت ايشان، بلكه اوج مظلوميت و غربت آن حضرت و نهايت بى شرمى و قساوت غاصبان خلافت بر همگان آشكار گردد:
1. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند: «اگر همه خوبى ها و فضيلت ها در شخصى جمع گردد آن شخص فاطمه(عليها السلام) است; بلكه دخترم برتر است همانا فاطمه(عليها السلام) در وجود و بزرگوارى و كرامت، بهترين فرد بر روى زمين است.»([2])
2. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «اول شخصى كه وارد بهشت مى شود، حضرت فاطمه زهرا(عليهما السلام)است.»([3])
3. چنين نقل شده است كه هر گاه پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) قصد مسافرت داشتند با آخرين كسى كه وداع مى كردند فاطمه(عليها السلام) بود و هنگامى كه از سفر باز مى گشتند با اول كسى كه ملاقات مى نمودند فاطمه(عليها السلام) بود.([4])
4. پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمودند: «آنگاه كه مشتاق بوى بهشت مى گردم، بوى فاطمه را استشمام مى كنم.»([5])
5. عايشه مى گويد: «هنگامى كه فاطمه(عليها السلام) نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى آمد، پيامبر(صلى الله عليه وآله) او را خوش آمد مى گفت و به احترام او از جا بر مى خاست و دست فاطمه(عليها السلام) را مى گرفت و مى بوسيد و در جايگاه خود مى نشاند.»([6])
6. امام حسن عسكرى(عليه السلام) مى فرمايند: «ما حجت هاى خدا بر خلقيم و جده ما فاطمه(عليها السلام)حجت خدا بر ماست.»([7])
7. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «به درستى كه
خداوند ـ عزّوجلّ ـ دخترم فاطمه(عليها السلام) و فرزندان او و هر كس كه ايشان را دوست مى دارد از آتش جهنم حفظ كرده است، به همين خاطر فاطمه ناميده شده است.»([8])
8. ابن ابى الحديد معتزلى مى گويد: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)فاطمه(عليها السلام) را بيش از آنچه كه مردم گمان داشتند و بيشتر از آنچه كه پدران به دخترانشان احترام مى گذاشتند، گرامى مى داشت تا آن جا كه از مرز محبت پدر نسبت به فرزند گذشت و نه يكبار بلكه بارها و بارها در مكان ها و موقعيت هاى مختلف و گوناگون در حضور عام و خاص مى فرمودند: «فاطمة بضعة مني من آذاها فقد آذاني;
فاطمه پاره تن من است، هر كس او را اذيت كند به تحقيق مرا آزار نموده است.»([9])
9. رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) خطاب به سلمان چنين فرمودند: «اى سلمان! كسى كه دخترم فاطمه را دوست بدارد، در بهشت با من است و كسى كه فاطمه را دشمن بدارد جايگاه او جهنم است. اى سلمان! محبت به فاطمه در صد مكان نفع مى دهد كه كم ترين آن ها عبارتند از: مرگ، قبر، ميزان اعمال، صراط و محاسبه اعمال.
پس كسى كه دخترم فاطمه از او راضى باشد، من از او راضى ام و كسى كه من از او راضى باشم، خدا از او راضى است و كسى كه دخترم بر او غضبناك باشد، من بر او غضبناكم و كسى كه من بر او غضبناك باشم، خدا بر او غضبناك است.
اى سلمان! واى بر كسى كه به فاطمه(عليها السلام) و همسرش على(عليه السلام) و فرزندان و شيعيان او ظلم كند.»([10])
10. از امام صادق(عليه السلام) سؤال شد كه به چه مناسبت حضرت فاطمه(عليها السلام) را «زهرا» ناميدند؟
امام در پاسخ فرمودند: «بدان جهت كه خداوند آن حضرت را از نور عظمت خود آفريد، هنگامى كه درخشيد، آسمان ها و زمين به نورش روشن شد و ديدگان ملائكه را به خود خيره كرد و همگى در مقابل عظمت خدا به سجده افتاده و گفتند: پروردگارا! اين نور كيست؟ خداوند فرمود: اين نورى از نور من است و آن را در آسمان خود جاى دادم، او را از عظمت خود آفريدم و از صلب يكى از پيامبرانم بيرون مى آورم و بر تمام پيامبران برترى مى دهم و از آن نور، امامانى را بيرون مى آورم كه امر مرا بر پا مى دارند و به راه من هدايت مى كنند و آنان را پس از پايان يافتن وحى خود، جانشينان خويش در روى زمين قرار مى دهم».([11])
سياه ترين رويداد تاريخ
واقعه سياه از آن جا آغاز شد كه انصار و مهاجرين در مسجد با ابوبكر بيعت كردند، آن گاه ابوبكر سراغ گروهى را گرفت كه در خانه على(عليه السلام)تحصن كرده و از بيعت با ابوبكر خوددارى نموده بودند. ابوبكر، عمر را به سوى آن ها روانه ساخت; عمر نيز به همراه گروهى به جانب خانه فاطمه(عليها السلام)حركت كرد.
او چون به درب خانه حضرت فاطمه(عليها السلام)رسيد، فرياد زد و آنان را به بيعت با ابوبكر فراخواند; ليكن كسى به او اعتنايى نكرد. او بار ديگر فرياد برآورد وگفت: براى من هيزم بياوريد!قسم به آن كسى كه جان عمر در دست اوست! بايد خارج شويد و بيعت كنيد و گرنه خانه را با اهلش به آتش مى كشم([12]). برخى به عمر گفتند: اى ابا حفص! در اين خانه فاطمه است. عمر گفت:اگر چه فاطمه در اين خانه باشد؟!([13])
در اين هنگام بزرگ مدافع ولايت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)در حالى كه از هجران پدر غمناك و داغدار بودند، پشت درب خانه آمدند تا شايد آن بى دينان حيا كنند و باز گردند.
حضرت به سر كرده آنان فرمودند: اى پسر خطاب! آيا مى خواهى خانه مرا آتش بزنى؟!
عمر گفت: اين كار من از دين پدر تو محكم تر است.([14])
فاطمه زهرا(عليها السلام)در حالى كه مى گريستند، فرمودند:
«پروردگارا ! از فقدان پيامبرِ برگزيده تو و سرتافتن و ستيزه جويى امتش و خوددارى آنان از حقى كه در قرآن براى ما قرار داده اى، به تو شكايت مى كنم. عمر با كمال بى شرمى به آن حضرت(عليها السلام)گفت: فاطمه! اين حرف ها را كنار بگذار! خداوند پيامبرى و خلافت را در خاندان شما جمع نخواهد نمود.([15])
بانوى دو عالم(عليها السلام)فرمودند: از خدا نمى هراسى؟ به خانه من هجوم آوردى و مى خواهى وارد آن شوى؟
عمر گفت: مگر آن كه با ابوبكر بيعت كنيد; همان گونه كه امت بيعت كردند.([16])
سخنان فاطمه زهرا(عليها السلام)در دل آن دوزخيان اثر نكرد.([17])
به دستور عمر هيزم ها را اطراف خانه نهادند و خود نيز آتش به دست گرفت ([18])و فرياد زد: خانه را با اهل آن به آتش بكشيد!([19])
فاطمه زهرا(عليها السلام)با صداى بلند فرمودند: «يا اَبَتِ يا رَسُولَ اللّه! ماذا لَقَيْنا بَعْدَكَ مِنْ اِبنِ الخَطّابَ وَ ابنِ اَبي قُحافَة.
اى پدر! اى رسول خدا! پس از تو چه بلاها از عمر و ابوبكر كشيديم.» ([20])
برخى از مردم با شنيدن اين سخنان حضرت به اشتباه بزرگ خود آگاه شدند و بازگشتند و خود را از گرداب هلاكت رهانيدند; ليكن عمر با گروهى همچنان ايستاد([21]) و درب خانه را به آتش كشيد.([22])
درب مى سوخت و دود فضاى خانه را فراگرفته بود;([23]) قنفذ مى خواست درب نيم سوخته را باز كند;([24])اما با مقاومت ريحانه نبى، فاطمه زهرا(عليها السلام)مواجه شد. عمر تازيانه را از دست قنفذ گرفت و بر بازوان فاطمه(عليها السلام)مى زد; سپس با لگد بر درب خانه كوبيد و درب نيم سوخته را شكست. حضرت را بين در و ديوار قرار دادند و در اثر فشار درب فرزندش محسن(عليه السلام)سقط شد.([25]) در اين هنگام مهاجمان به خانه على(عليه السلام)هجوم بردند و ايشان را به زور براى بيعت گرفتن از خانه خارج نمودند. امام صادق(عليه السلام)در اين باره مى فرمايد: «به خدا سوگند على(عليه السلام)بيعت نكرد تا وقتى كه ديد دود آتش داخل خانه اش شده است.»([26])
آرى! عمر خانه اى را به آتش كشيد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)درباره اش در جواب ابوبكر كه پرسيد آيا خانه على و فاطمه(عليها السلام) از جمله همان خانه هايى است كه در آيه (فِي بُيُوت أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ...)([27])به آن اشاره شده است؟ فرمودند: «خانه آن ها از برترين آنهاست.([28])»
خانه اى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نُه ماه پى درپى بر آستانش به احترام مى ايستادند و قبل از هر پنج وعده نماز اين آيه را تلاوت مى فرمودند: (إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً([29]))
او درِ خانه اى را به آتش كشيد كه در آن خانه سرور زنان جهان و سيده بانوان اهل بهشت([30]) و سيد جوانان اهل بهشت حسن و حسين(عليهما السلام)([31]) حضور داشتند.
او بر بازوان كسى تازيانه زد; كه پيامبر دستان مباركش را مى بوسيد و مى فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر كسى او را بيازارد مرا آزرده است ويا مى فرمودند: من بوى بهشت را از فاطمه استشمام مى كنم».([32])
و او طبق نص آيات قرآن كريم كه آزاردهندگان پيامبر را در دنيا و آخرت لعنت مى كند، مشمول لعن ابدى در دنيا و آخرت است.
(إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً)([33])

اولين شهيد راه ولايت
در جريان بيعت گرفتن، جگر گوشه حضرت فاطمه(عليها السلام)ـ حضرت محسن بن على(عليهما السلام)ـ به شهادت رسيد و نام خود را به عنوان اولين شهيد راه ولايت درتاريخ ثبت كرد.
صفدى و شهرستانى دو تن از علماى مشهور اهل تسنن، در كتاب هاى خود از ابراهيم نظّام معتزلى چنين حكايت مى كنند: همانا عمر در روز بيعت، چنان ضربه اى به پهلوى فاطمه(عليها السلام)زد كه فاطمه جنين خود را سقط كرد و عمر فرياد مى زد: «خانه فاطمه را با هر كه در آن هست به آتش بكشيد و اين در حالى بود كه در آن خانه غير از على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) كس ديگرى نبود.»([34])
و نيز ذهبى مى نويسد: «بدون شك عمر چنان لگدى بر پهلوى فاطمه(عليها السلام)زد كه محسن از او سقط شد.»([35])
ابن ابى الحديد معتزلى مى نويسد: استادم ابوجعفر نقيب مى گفت:
«پس از آن كه هبار ابن اسود، زينب دختر پيامبر(صلى الله عليه وآله) را ترساند، او فرزند خود را سقط كرد وپيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به اين خاطر خون هبار را مباح شمرد، روشن است كه اگر آن حضرت در زمان فاطمه زهرا(عليها السلام) زنده بود، بدون شك خون كسانى كه فاطمه(عليها السلام) را ترسانده و موجب سقط جنين او شدند را نيز مباح مى كرد.»
ابن ابى الحديد در ادامه مى نويسد: به نقيب گفتم: آيا من ماجراى ترساندن فاطمه زهرا(عليها السلام) و سقط شدن حضرت محسن(عليه السلام) را از شما روايت كنم؟ استاد در جواب گفت: من در اين مورد نظرى ندارم، نه آن را مى پذيرم ونه انكار مى كنم.»([36])
ابن كثير دمشقى مورّخ متعصب اهل تسنن معتقد است كه زينب دختر پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه در اثر سقط جنين وفات نمود، شهيد مى باشد و اين مرگ شهادت محسوب مى شود و مى نويسد: «فَكانُوا يَرَوْنَها ماتَتْ شَهيدةً; شهيده گشت و چشم از جهان فرو بست»([37]).
ابراهيم بن محمد جوينى كه از بزرگان حديث و از مفاخر اهل تسنن است، از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چنين نقل مى كند كه حضرت فرمودند:
«پس از من، فاطمه را از ارثش محروم مى كنند، و پهلويش را مى شكنند و كودكِ در شكمش را سقط مى نمايند، پس حزين و ستمديده و غمناك، با حق غصب شده كشته شده، و در آخرت بر من وارد مى شود.»([38])
آرى! در روز قيامت در محكمه عدل الهى، از آنان پرسيده خواهد شد كه طفل شش ماهه به دنيا نيامده چه كرده بود كه، او را اين گونه دلخراش به شهادت رسانديد (بِأَيِّ ذَنْب قُتِلَت )([39])
خاكسپارى شبانه
صحيح بخارى از كتاب هايى است كه نزد اهل تسنن از چنان منزلتى برخوردار است كه آن را پس از قرآن معتبرترين و صحيح ترينِ كتاب ها مى دانند و معتقدند تمام روايات اين كتاب صحيح و درست مى باشد.
بخارى در كتابش در روايتى به نقل از عايشه مى نويسد: «فاطمه(عليها السلام)، ابوبكر را غضبناك و خشمگين ترك كرد و با او قطع رابطه نمودو ديگر با او صحبت نكرد، تا وفات نمود. ايشان بعد از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)شش ماه زندگى كرد و پس از وفات همسرش على او را دفن كرد و به ابابكر اجازه نداد كه در تشييع و تدفين و نماز آن حضرت شركت كند.»([40])
ابن كثير دمشقى، مورخ بزرگ اهل تسنن مى نويسد:
«در تأييد اين مطلب قول صحيح و درست همان است كه در صحيح بخارى از عايشه نقل شده است.»([41])
براستى چرا تنها دختر پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله)با فاصله اى اندك از شهادت پدر بزرگوارشان، بر اساس سفارش ايشان، شبانه و مخفيانه به خاك سپرده شد؟ آيا اين سندى جاويدان بر مصائب و رنج هاى حضرت زهرا(عليها السلام)نيست؟
چرا نبايد به زعم آنان خليفه وقت مسلمين بر حضرت زهرا(عليها السلام)سرور زنان بهشت و تنها يادگار پيامبر(صلى الله عليه وآله) نماز بخواند؟ آيا اين جلوگيرى از حضور ابوبكر و عمر در مراسم تشييع و نماز بر پيكر حضرت صديقه طاهره(عليها السلام)، نشانه عدم صلاحيت آنان براى خلافت، از سوى فاطمه زهرا(عليها السلام)نيست؟
چرا بايد در حالى كه قبر اصحاب و ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله)و حتى عادى ترين افراد زمان ايشان و پس از ايشان مشخص باشد، امّا از قبر فاطمه زهرانشانى يافت نشود؟!آيا اين خود دليلى بر غربت و مظلوميت جانكاه آن حضرت نيست؟...
باشد تا وقت معلوم و ظهور دولت موعود و منتقم خون او؟!
آرى، اميرمؤمنان(عليه السلام)شبانه و پنهانى بر بدن فاطمه(عليها السلام)نماز گزارد و بر سفارش هاى آن مظلومه، جامه عمل پوشاند و در دل شب با دست خود، گل پرپر شده اش را در ميان خاك پنهان ساخت و چون خاك از دست ها افشاند، كوهى از غم و اندوه بر جانش نشست و اشك حسرت بر صورتش جارى شد; آن گاه رو به جانب قبر رسول الله(صلى الله عليه وآله)نمود و فرمود:
«سلام بر تو اى رسول خدا! سلام بر تو از جانب دخترت ! اى پيامبر خدا!پس از فاطمه صبر و شكيبم را از كف داده ام (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ)([42]) امانت تو بازگشت، و آن چه نزد من بود، بازگرداندم.
زهرا را از كفم ربودند... آسمان و زمين در برابرم زشت و تيره گرديده. اى رسول خدا! اندوهم هميشگى شد و شب هايم به بيدارى خواهد گذشت و غم و اندوه از دلم رخت نخواهد بست تا آن كه نزد تو آيم... چه زود بين ما جدايى افتاد... دخترت با تو خواهد گفت كه مردم با هم متحد شدند و به ظلم بر من و او شتافتند.
از فاطمه سؤال كن و از ماجراها جويا شو! چه بسيار اندوهها كه در سينه او انباشته شده و او راهى براى گفتن آن نداشت...
خداوند، خود ناظر است كه دختر تو، پنهانى به خاك سپرده شد; اما در روز روشن حقش را به زور گرفتند و از ميراث محرومش داشتند»([43]).
اعتراف به اشتباه
در منابع متعدد از اهل تسنن آمده است كه ابوبكر در روزهاى آخر عمر خويش صراحتاً به اشتباه بزرگش ـ در مورد هجوم به خانه فاطمه زهرا(عليها السلام) آن خانه رسالت و امامت ـ اعتراف كرد و از انجام عمل بسيار زشت خود شديداً اظهار پشيمانى نمود:
ـ ابن جرير طبرى مى نويسد: «ابوبكر گفت: تأسف نمى خورم مگر بر سه كار كه انجام دادم و اى كاش انجام نمى دادم... اى كاش به خانه فاطمه(عليها السلام)بى احترامى نكرده بودم اگر چه عليه من اعلان جنگ مى نمودند»([44])
ـ متقى هندى نيز مى گويد: «ابوبكر گفت: پس اى كاش به خانه فاطمه(عليها السلام)حمله ور نشده بودم و آن جا را به حال خود وامى گذاشتم، اگر چه عليه من پيمان جنگ مى بستند.»([45])
يك پرسش مهم
يك حقيقت تاريخى و مستدل و غير قابل انكار آن است كه حضرت فاطمه(عليها السلام)به خلافت ابوبكر رضايت ندادند و همواره اين نارضايتى خود را در ميان خاص و عام ابراز مى داشتند و هرگز به عنوان امام و خليفه پيامبر(صلى الله عليه وآله) با او بيعت ننمودند. گواه اين مطلب در منابع اهل تسنن آمده است كه حضرت زهرا(عليها السلام)خطاب به ابوبكر و عمر فرمودند: «إني اشهد الله و ملائكته أنّكما اسخطتماني و ما ارضيتُماني لئن لقيت النّبي لأشكونّكما; خدا و ملائكه او را شاهد و گواه مى گيرم كه شما دو نفر مرا به غضب آورديد و رضايت مرا فراهم ننموديد; اگر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)راملاقات كنم حتماً از شما شكايت خواهم كرد»([46])و نيز در عبارتى خطاب به ابوبكر فرمودند: «والّله لَأَدْعُوَنَّ عَلَيْكَ في كُلِّ صَلاة اُصَلّيها; به خدا سوگند در هر نمازى كه بخوانم تو را نفرين مى كنم.»([47])
و نيز نقل شده است كه تا حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)زنده بودند، حضرت على(عليه السلام)با ابوبكر بيعت نكردند([48]).
اكنون اين سؤال پيش مى آيد: آيا حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)بدون امام از دنيا رفتند و امامى براى خود نشناختند؟ با توجه به اين مطلب كه در احاديث شيعه و سنى به طور متواتر آمده است كه: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتةً جاهلية; هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است»([49])
آيا اهل تسنن راضى مى شوند كه بگويند: حضرت فاطمه(عليها السلام)به مرگ جاهلى، يعنى ـ نعوذ بالله ـ با كفر، از دنيا رفته و جايگاه او جهنم است; در حالى كه علماى بزرگ آن ها روايات معتبر و متعددى در كتاب هايشان آورده اند كه حضرت فاطمه(عليها السلام)سيده و سرور بانوان بهشت است.([50])
بنابراين آن حضرت با شناخت و معرفت كامل نسبت به امام زمان خويش از اين عالم رخت بربسته واز طرفى هم ابوبكر را به عنوان امام و خليفه قبول نداشتند. پس لازم است كه اين بانوى پاك، به امامت شخص ديگرى رضايت داده باشد، و همان طور كه مشخص شد رضايت حضرت زهرا(عليها السلام)رضايت خداوند متعال است.([51]) در نتيجه خداوند به خلافت كسى راضى است كه حضرت فاطمه(عليها السلام)هم به خلافت او راضى باشد و آن شخص كسى نيست به جز مولاى متقيان، اميرمؤمنان حضرت على (عليه السلام).

عذاب الهى
علماى شيعه و سنى بر اين حديث متواتر اتفاق نظر دارند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمودند: «فاطمه(عليها السلام)پاره تن من است هر كس او را بيازاردو غضبناك كند مرا آزرده و غضبناك كرده و هر كس او را خوشحال كند. مرا خوشحال كرده به درستى كه خداوند به خاطر آزردگى و غضب او غضبناك مى شود و به خاطر خوشحالى او خوشحال مى گردد.»([52])
بنابراين، آزار حضرت صديقه طاهره(عليها السلام)موجب آزار پيامبر و در نتيجه غضب و لعنت خداوند در دنيا و آخرت را به همراه دارد; چرا كه (اِنَّ الَّذينَ يُؤْذوُنَ الّلهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ الّلهُ في الدُّنْيا وَ الاْخِرَه وَ اَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهينا; آنان كه خدا و رسول او را آزار و اذيت مى كنند، خدا آنها را در دنيا وآخرت لعن وبراى آنان عذابى خوار كننده مهيا كرده است)([53]) ونيز (وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ; و براى آنان كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را اذيت كنند عذاب دردناكى است)([54]) و همچنين (وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى ; و هر كس مورد غضب الهى واقع شود خوار و هلاك مى شود.)([55]) و در جايى ديگر مى فرمايد: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ; اى اهل ايمان هرگز قومى را كه خدا بر آنان غضب كرده، وَلى و سرپرست نگيريد.)([56])
بنابراين، بر طبق نصّ آيات و احاديث متواتر و نيز با توجه به شواهدى كه از كتاب هاى اهل تسنن ذكر شد; برائت و بيزارى از چنين كسانى كه مورد لعنت و غضب الهى اند و در عذاب ابدى قرار دارند; لازم و واجب است.
اهل تسنن، كسى را كه از فاطمه بدگويى كند، كافر مى دانند;([57]) حال عقل سليم و وجدان آگاه در مورد كسانى كه حضرت صديقه طاهره(عليها السلام)را مورد آزار و اذيت قرار دادند و از اهانت و بى حرمتى به ايشان كوتاهى نكردند، چه حكمى مى كند؟!
سوختن شمع
پس از شهادت پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)بانوى دو عالم حضرت زهرا(عليها السلام)آن يگانه حامى على مرتضى(عليه السلام)تمامى غم ها و غصه ها را در حمايت از ساحت مقدس ولايت به جان نازنين خويش خريد. كه خود چنين مى فرمايند:
«صُبَّتْ عَلَيَّ مَصائِبٌ لَوْ اَنَّها
صُبَّتْ عَلَى الاَيّامِ صِرْنَ لَيالياً.([58])
چنان ناگوارى ها و مصيبت هايى بر من وارد شد كه از شدت سنگينى اگر به روزها (ى روشن) وارد مى شدند، به شبها(ى تيره و تار) تبديل مى شدند.»
آرى! مصيبت هاى پى درپى آن چنان جسم و جان فاطمه را مجروح ساخت كه در اندك زمانى بعد از فراق پدر بزرگوارشان شمع وجود آن حضرت را آب كرد. مولايمان حضرت صادق(عليه السلام) در توصيف حال غم انگيز مادرشان چنين مى فرمايند: «...لزمت الفراش و نحل جسمها و ذاب لحمها و صارت كالخيال; حضرت فاطمه(عليها السلام)(پس از پيامبر خدا)پيوسته در بستر افتاده بودند و جسم ايشان ضعيف و ناتوان گشته و گوشت بدنشان آب شده بود و از شدت غم و اندوه همچون شبحى گشته بودند.»([59])
باشد كه با ظهور مهدى فاطمه; انتقام اين مصيبت ها و مظلوميت ها از غاصبان خلافت، وآن جنايتكاران تاريخ گرفته شود.
«يا ربِّ فاطمة بِحقِّ فاطمهِ اشفِ صدرَ فاطمة بظهور الحجة»
خطبه حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)
حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)، پس از آن كه در جلب حمايت از اميرمؤمنان(عليه السلام)از همگان مأيوس شد، براى جلوگيرى از انحراف دين و گمراهى و هلاكت امت اسلامى و به منظور اعتراض به غاصبان خلافت و اتمام حجت با آنان و براى ابراز نارضايتى از تصرف و غصب فدك، در حالى كه لباسى بلند بر تن كرده بودند، با وقار و متانت در ميان گروهى از بانوان بنى هاشم با شكوه و جلال خاصى به طرف مسجد النبى(صلى الله عليه وآله)ـ همان محل دادخواهى و احقاق حق در صدر اسلام ـ به راه افتادند. راه رفتن حضرت كاملاً شبيه راه رفتن پدر بزرگوارشان ـ رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) ـ بود.
ابوبكر با جمعى از مهاجر و انصار و ديگر افراد در مسجد نشسته بود كه بانوى دو عالم حضرت فاطمه(عليها السلام)وارد شدند و در محل ويژه اى قرار گرفتند و ميان ايشان و مردم پرده اى آويخته شد. فاطمه زهرا(عليها السلام)چنان آهى از سوز دل كشيدند كه تمام حاضران را به گريه وا داشت و مجلس به لرزه در آمد. سپس لحظه اى درنگ كردند تا صداى ناله هاى مردم به خاموشى گراييد و از جوش وخروش افتاد. آن حضرت(عليها السلام) پس از آرامش حاضران، كلام خود را با حمد و ثناى الهى و درود بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)آغاز كردند.
مردم با شنيدن نام پيامبر(صلى الله عليه وآله)بار ديگر شروع به گريه كردند و حضرت فاطمه(عليها السلام)براى بار دوم ساكت شدند و هنگامى كه مردم آرام شدند، سخن خويش را چنين ادامه دادند:
حمد و ثناى الهى
سپاس خداوند را بر آنچه نعمت داده، و شكر بر آنچه كه ]به جهت روشنى و بينايى[ در دل افكنده، و ستايش به آنچه كه از پيش فرستاده است، از نعمتهاى همگانى كه پيشاپيش ]قبل از درخواست و استحقاق بنده[ آغاز كرده و ريزش نعمتهايى كه به فراوانى فرستاده و هر گونه نعمتى كه ارزانى داشته است، تعداد آنها از شمار فزون و از پاداش و مزد به دور و نهايتش از دسترسى بيرون است.
مردم را براى فزونى بخشيدن نعمت و اتصال و تداوم آن به شكرگزارى فراخواند و از ايشان خواست كه به ستايش و حمد حضرتش بپردازند تا نعمتها را بر ايشان بيش از پيش مقدر فرمايد و دوباره ايشان را به همانند آنها فراخواند.
گواهى مى دهم كه جز «الله» خدايى نيست و يكتايى است كه شريكى براى او وجود ندارد، «لا اله الا الله» كلمه اى است كه تأويلش را اخلاص قرار داده و پيوندش را در دلها نهاده و در فكر براى تعقل آن روشنايى ايجاد كرده است، خداوندى كه ديدارش براى ديدگان، و توصيفش براى زبانها، و درك چگونگى براى وهمها ناشدنى است. اشيا را نه از چيزى كه قبل از آن باشد، ]و از نيستى[ پديدار ساخت و بدون استفاده از مثال و الگو اشيا را آفريد و به قدرت خويش خلق كرد، و به خواست خود پديد آورد بدون اينكه به آفرينش آنها نيازى داشته باشد و يا در شكل بخشيدن به آنها فايده اى برايش باشد، جز اينكه حكمتش را پايدار و بر طاعت و قدرتش ديگران را آگاه و براى آفريدگانش موجب تعبد و بندگى و براى دعوتش موجب سرفرازى باشد.
پس از آن در اطاعت و گوش فرادادن آنان ثواب را مترتب و بر نافرمانى شان عقاب و كيفر را نهاده تا بندگانش را از خشم خود باز دارد و به سوى بهشت فراخواند.
پيامبر، برگزيده الهى
و گواهى مى دهم كه پدرم محمد (صلى الله عليه وآله)، بنده و رسول اوست، پيش از آنكه به او مأموريت دهد، وى را برگزيد و برترى و شرافت بخشيد و قبل از پديد آوردنش او را نام نهاد و قبل از آنكه او را مبعوث كند، او را برگزيد; در آن هنگام كه آفريدگان در پس پرده غيبت مكتوم و در پشت پرده هاى ترسناك نگه دارى شده و در كنار مرز نيستى به سر مى بردند. چون خداوند نتيجه و پيامد كارها را مى دانست و به رويدادهاى روزگاران احاطه داشت و به زمان وقوع مقدرات و كارهاى شدنى آشنا بود.
خداوند او را براى اتمام و اكمال فرمانش و اراده حتمى بر اجراى احكام و دستوراتش و لازم الاجرا بودن مقدرات و قوانين حتمى خود مبعوث كرد، آن حضرت امتها را با اينكه داراى اديانى بودند، به حالت پراكنده و فرقه فرقه مشاهده فرمود، در حالى كه اطراف آتشهاى برافروخته خود را گرفته، بتهايشان را مى پرستيدند و با اين كه ]فطرتاً[ خداوند را مى شناختند، منكر او بودند. خداوند گمراهى
]و تاريكى هاى درونى[ ايشان را به وجود حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) روشن و از دلها ابهامات و تيرگى ها و مشكلات ذهنى و كج فهمى ها را زدود، با برداشتن پرده ها و حجاب ها از جلو چشم آنان، به چشمان ايشان روشنى بخشيد و در بين مردم براى هدايت و راهنمايى به پا خاست و آنان را از گمراهى و تباهى نجات داده و از كورى و نابينايى رهانيد و بينش و بينايى بخشيد، به دين استوار راهنمايى شان ساخته به راه راست هدايتشان فرمود.
آنگاه خداوند او را با مهربانى و با در نظر گرفتن آنچه كه مصلحت او بود، و رغبت و ايثار خويش قبض روح كرد و محمد(صلى الله عليه وآله)از رنج و زحمت اين دنيا آسوده گشت، فرشتگان نيكوكار اطرافش را گرفته، خشنودى پروردگار بخشاينده شامل حالش شد و در همسايگى خداوند ـ فرمانرواى مقتدر ـ به سر مى برد.
درود خداوند بر پدرم، پيامبر خدا و امين او بر وحى و برگزيده و منتخب او بين آفريدگانش و فرد مورد پسند و خشنودى او و سلام و رحمت و بركات خداوند بر او باد. آنگاه حضرتش روى به اهل مجلس كرده فرمود:
قرآن، نور فروزان
شما اى بندگان خدا! مخاطبان و مسؤولان مستقيم امر و نهى الهى و حاملان دين و وحى او و امين هاى خداوند بر خويشتن و رسانندگان دين خدا به ديگر امتها هستيد. حقى از خداوند بر گردن شماست، خداوند را در بين شما عهد و قرارى است كه در نزد شما گذارده، و بازمانده اى است كه بر شما به خلافت و نيابت خود برگزيده است و آن كتاب ناطق الهى و قرآن راستين، نور فروزان و چراغ تابناك، ديدگاه هايش مستدل و روشن، اسرارش آشكار ]در نزد اهل آن[ و ظواهرش درخشان است، پيروانش مورد غبطه ديگران و پيروى اش راهبر به سوى بهشت برين، و تلاوت آن موجب رهايى است. به وسيله آن به حجت هاى روشن الهى مى توان دست يافت و دستورات واضح، حرام هايى كه از آن برحذر شده ايد، دلايل روشن، براهين كافى، فضيلتهاى مستحبى، امور جايز كه موهبتى است ]از سوى خداوند بر شما[. و نيز قوانين مكتوب خداوندى از طريق آن (قرآن) حاصل مى شود.
شعائر اسلامى
پس خداوند ايمان را موجب پاكى شما از شرك، نماز را موجب تنزيه و پاكى شما از ]آلودگى[ تكبر، زكات را باعث تزكيه و طهارت روح و روان ]از آلودگى گناهان از جمله بخل[ و رشد و فزونى در روزى، روزه را موجب پايدارى و اخلاص، حج را باعث استوارى دين، دادگرى را موجب انسجام و تقويت دلها، و اطاعت پيروى از ما را باعث نظم و آسايش ملت، رهبرى و پيشوايى ما را موجب امان از جدايى و تفرقه، جهاد را عزت و شكوه اسلام، صبر و پايدارى را كمكى بر استحقاق و شايستگى پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نيكى به پدر و مادر را سپرى از خشم پروردگار، پيوند و پيوستگى با ارحام و خويشاوندان را موجب كثرت جمعيت، قصاص را موجب جلوگيرى از خونريزى ها، وفاى به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهيز از كم فروشى را موجب عدم زيان و ورشكستگى، نهى از آشاميدن شراب را به خاطر پاك بودن از پليدى، دورى جستن از قذف ]تهمت نارواى جنسى[ را انگيزه اى براى جلوگيرى از لعن ونفرين، پرهيز از دزدى را موجب حفظ عفت و پاكدامنى قرار داد و خداوند شرك ورزيدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود كه بندگان در بندگى خود نسبت به ربوبيت او اخلاص پيشه كنند. (پس، از خداوند بدان گونه كه شايسته است پرهيز داشته باشيد و تقوا پيشه كنيد و جز در حال مسلمانى از دنيا نرويد!)([60]) و خدا را در آنچه كه شما را بدان امر مى كند و آنچه كه نهى مى كند، فرمانبردارى كنيد! زيرا فقط (بندگان بينا و دانا از خداوند خوف و ترس دارند.)([61])
بدانيد كه من فاطمه ام
آنگاه فرمود: اى مردم! بدانيد كه من فاطمه ام و پدرم حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)مى باشد. سخنانى حساب شده و داراى آغاز و انجام مى گويم، بيهوده و ياوه سخن نمى گويم و كارى كه انجام مى دهم، درست است و ناروا نيست: (پيامبرى از خود شما برايتان آمد، آنچه كه شما را به زحمت مى انداخت، بر او دشوار بود، نسبت به ]خير و صلاح [شما تمايل شديد داشت و به ايمان آورندگان مهربان و دلسوز بود)([62]) اگر حسب و نسب او را بدانيد و بشناسيد او را پدر من مى يابيد، نه پدر هيچ يك از زنان شما و برادر پسر عموى من على(عليه السلام) و نه برادر هيچ يك از مردان شما، و چه بسيار خوب شخصيتى است كه انسان منسوب به او باشد. درود خداوند بر او و خاندانش باد!

نجات از پرتگاه آتش
پيامبر رسالت خويش را ابلاغ و بيم و انذار و اندرز خود را اظهار و از مسلك و روش مشركان بركنار بود، كمر آنان را شكست و حلقوم آنان را فشرد و با حكمت و پندِ نيكو، ايشان را به راه پروردگارش دعوت فرمود، بت ها را شكست و گردن كشان را سركوب كرد تا اينكه جمع ايشان شكست خورده پا به فرار گذاشتند، شب پرده سياهش را از چهره صبحگاهان به يك سو زد و حق و حقيقت راستين آشكار شد، رهبر دين لب به سخن گشود و هوا و هوس شياطين فرو نشست، فرومايگان منافق نابود شدند و گره ها و عقده هاى كفر و اختلاف گشوده شد و منحل گشت، شما به همراه گروهى از سپيد رويان پاك نهاد (پارسايان آبرومندى كه از شدت خويشتن دارى و گرسنگىِ روزه، سپيد روى ورنگ پريده بودند) گوياى كلمه اخلاص شديد (و حال آنكه بر لب پرتگاه گودال جهنم بوديد.)([63]) به خاطر ضعف و ناتوانى شما، هر كس كه از راه مى رسيد، مى توانست شما را نابود كند. جرعه اى براى هر تشنه و طعمه اى براى هر گرسنه و آتش گيره هر شعله بوديد، زير پاى ديگران له شده بوديد، آبهاى گنديده مى آشاميديد و برگ درختان مى چيديد، ذليل و توسرى خور بوديد، و (از آن وحشت داشتيد كه ديگران از اطراف به شما هجوم آورند.)([64])
على(عليه السلام)مرد كارزار
خداوند تبارك و تعالى شما را به حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) از آن گرفتاريها نجات داد، پس از همه مقدمات و بعد از آنكه به مردمان بى باك و بى شخصيت عرب و سركشان و طاغيان اهل كتاب گرفتار شد، (هر گاه كه آتشى براى جنگ برافروختند، خداوند آن را خاموش كرد)([65]) و يا اگر شيطان خواست سركشى كند و يا زورگويى از مشركين خودى نشان دهد برادرش ]على[ را به كام آنها مى فرستاد، او دست از درگيرى و جنگ برنمى داشت مگر اينكه آنان را گوشمالى داده، شراره هاى آن آتش را با شمشير خود خاموش مى كرد، او در راه خدا رنج ديده و در انجام دستوراتش كوشا و به رسول خدا نزديك و نسبت به اولياى خدا سرور بود. آستين همت را بالا زده، خيرخواه، كوشا و در پيگيرى كار تلاشگر و ساعى بود و شما (در همان شرايط) در آسايش و رفاه به سر مى برديد، به فكر خود بوديد و از نعمتها بهره مند، آسوده و بى خيال در كمين ما نشسته كه اوضاع چگونه مى چرخد (و چه موقع عليه ما خواهد شد) و گوش به زنگ، در آنجا كه قرار آسايش بود، زودتر از ديگران نشسته و آن هنگام كه جنگ و كشتار مى شد، پا به فرار مى گذاشتيد.
آشكار شدن نفاق پس از پيامبر
هنگامى كه خداوند براى پيامبرش خانه پيامبران و جايگاه برگزيدگانش را انتخاب كرد، در بين شما كينه پنهان در پس نفاق آشكار و جامه دين فرسوده گشت. گمراهان خاموش به نطق آمدند و فرومايه پست ظهور كرده به صحنه آمد و سركرده تبهكاران همچون شتر بزرگ گله شتران خروش برآورده در ميدانهاى شما دُم علم كرده جولان داد.شيطان سرش را از گريبان خود درآورده شما را به سوى خويشتن فراخواند، شما را اين چنين يافت كه دعوتش را اجابت كرده فريب او را خورده ايد، پس از شما خواست ]كه به دستوراتش [قيام كنيد. و ديد كه در پيروى از او سبكبال ]و آماده ايد [پس شما را تحريك كرد، زود به خشم آمديد، نتيجه آن شد كه بر غير شتر خود داغ زديد و به آبشخورى كه حق ديگرى بود، وارد شديد ]مقام خلافت و ولايتى را كه حق ديگرى بود، غصب كرديد [اين تغيير و تحريف به هنگامى انجام شد كه چيزى از دوران رسول خدا نگذشته، و زخم به استخوان رسيده گسترش پيدا كرده، و جراحت بهبود نيافته و هنوز پيامبر دفن نشده است. شما شتاب كرده و وانمود كرديد كه خوف فتنه و آشوب مى رود. (آگاه باشيد كه خود در فتنه سقوط كرده ايد و دوزخ، كافران را احاطه كرده است.)([66])
چه بيراهه مى رويد؟!
پس دور است از شما، شما را چه شده است؟ و به كجا مى رويد و چه بيراهه مى رويد؟! در حالى كه كتاب خداوند پيش روى شماست، مسائلش روشن، دستوراتش درخشان، نشانه هاى آن روشن و منور، محرمات و نواهى اش آشكار و فرامينش واضح است، شما آن را پشت سر انداخته ايد، آيا تصميم داريد از آن دست برداشته چشم پوشى كنيد؟ و يا مى خواهيد بر خلاف آن حكم نماييد؟ (]كه اين[ براى ستمگران جايگزين بدى است)([67])
(و هر كس دنبال دينى غير از اسلام برود، هرگز از او پذيرفته نيست و در آخرت از زيانكاران است.)([68])
پس شما چندان صبر نكرديد كه سركشى اين فتنه فروبنشيند و گرفتن مهار اين ستور رميده آسان گردد و شروع به برافروختن شعله ها و جرقه هايش كرده سپس باد آن را فرا گرفت و آواى شيطان گمراه كننده را پاسخ مثبت داده در پى خاموش كردن انوار درخشان دين نورانى و نابود كردن سنتهاى پيامبر برگزيده برآمديد، وانمود كرديد كه كفِ روى شير را مى گيريد، در حالى كه تمامى شير را نوشيديد ]جز آنكه در دل داشتيد، بر زبان جارى كرده[ و نسبت به خاندان پيامبر دورويى ونفاق به خرج داديد، در همان حالى كه در كمين ايشان ]غصب حق آنان [بوديد ما در مقابل شما همچون كسى كه دستش بر لبه كارد گذاشته شده و يا نيزه اى در كالبد و احشايش فرو رفته، صبر و پايدارى مى كنيم.
آيا رواست كه ارثم را به زور بگيرند؟
شما پنداشته ايد كه ما را ارثى نيست، (آيا از دستورات دوران جاهليت پيروى مى كنيد؟ براى مردمى كه باور دارند، چه كسى از خداوند بهتر دستور مى دهد و داورى مى كند؟)([69]) آيا نمى دانيد؟ آرى بلكه بر اينان بسان خورشيد درخشان روشن است كه من دختر پيامبرم.
اى مسلمانان! آيا من نسبت به گرفتن ارث خود بايد مغلوب شوم؟
اى پسر ابى قحافه! آيا در كتاب خداوند آمده است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ تو مطلب ناروا و سخن نامناسبى گفته اى. آيا عمداً كتاب خدا را كنار گذاشته و پشت سرتان انداخته ايد در آنجا كه گويد: (سليمان از داوود ارث برد.)([70]) و در آنجا كه داستان يحيى بن زكريا را بازگو مى كند و مى گويد: (پروردگارا! از سوى خودت جانشينى به من ببخش كه از من و از خاندان يعقوب ارث ببرد!)([71]).
و نيز فرمود: (خويشاوندان برخى نسبت به برخى ديگر در كتاب خداوند اولى و مقدم مى باشند.)([72]).
و نيز فرموده: (خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مى كند كه پسر دو برابر دختر سهم ببرد.)([73]).
و نيز فرموده: (اگر مالى را از خود بر جاى گذاشت براى پدر و مادر و خويشاوندان به گونه خير و شناخته شده و معروف وصيت كند و اين براى پرهيزكاران كارى درست و شايسته است)([74]).
شما پنداشته ايد كه من بهره اى نداشته و از پدرم ارث نمى برم و هيچ رابطه و پيوندى بين ما نيست.
خداوند بهترين داور است
آيا خداوند اختصاصاً براى شما آيه اى فرستاده كه پدرم را از آن ]قانون كلى ارث[ استثنا كرده باشد؟ و يا اينكه مى گوييد اهل دو ملت از يكديگر ارث نمى برند و من و پدرم اهل يك ملت و آيين نيستيم؟! و يا شما خود را نسبت به عام و خاص قرآن از پدر و پسر عمويم داناتر مى دانيد؟ پس اين ]شما و اين فدك كه[ همچون شتر مهار كشيده و بار كرده در اختيار شما باشد و روز واپسين و رستاخيز تو و آن (فدك) با هم روبرو خواهيد شد ]حساب پس مى دهى [خداوند بهترين داور، محمد بهترين رهبر و قيامت هنگامه وعده و قرار است. در آن روز زيانى كه نموده ايد، مشاهده خواهيد كرد و در آن هنگام پشيمانى سودى ندارد، (هر رويدادى را جايگاهى است و به زودى خواهيد دانست)([75]) كه بر چه كسى عذابى خوار كننده فرود آمده شكنجه اى پايدار وارد خواهد شد (همچون قصه گناهكاران نوح(عليه السلام)هم غرق مى شويد و به هلاكت مى رسيد و هم عذابى جاودانه در انتظارتان است.)([76])
سرزنش انصار
آنگاه فاطمه(عليها السلام)به سوى انصار نظر افكنده فرمودند:
اى گروه جوانمردان، و اى بازوان آيين و ياران اسلام! اين چشم پوشى چيست كه در حق من روا مى داريد و چرا چنين خواب و بى خبرى نسبت به ستمى كه بر من شده، از خود به خرج مى دهيد؟
آيا رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پدرم نبود كه مى فرمود: «]احترام و تكريم[ انسان در فرزندانش حفظ و نگه دارى مى شود» چه زود بود اين كارى كه كرديد، و چه بى درنگ در غفلت خفتيد، شما توان آن را داريد كه خواسته ام را برآورده سازيد و آنچه را كه مى خواهم در نظر دارم، انجام دهيد، آيا مى گوييد كه محمد(صلى الله عليه وآله)از دنيا رفت؟ پس رويداد مهمى بود كه شكافش گسترش يافته و رخنه در آن افتاده و به هم پيوستنش دشوار گشته است. از غيبت او روى زمين تيره و در مصيبتش ستارگان بى فروغ و آرزوها نوميد، كوه ها فرو ريخته، حريم او بى ارزش گرديده و با رحلتش احترام او از بين رفته است.
به خدا سوگند اين است بلاى بزرگ و مصيبت عظيمى كه بلايى همانند آن نيامده و مصيبتى نازل نگشته است. كتاب خداوند متعال پيش از اين بر در خانه شما هر صبح و شام فرياد برآورده مرتب خوانده مى شد، به صورتى بلند ورسا و بر شما تفهيم مى شد و آنچه كه بر پيامبران پيش از او وارد شده، بر شما تلاوت مى شد. حكمى قطعى و مسلم و دستورى حتمى و محكم است كه خداى فرمود: (محمد فرستاده اى است كه پيش از او نيز فرستادگانى آمده اند، آيا اگر بميرد و يا كشته شود شما به گذشته خود بر مى گرديد؟ (و مرتد مى شويد) و هر كس به گذشته خود برگردد هرگز زيانى به خداوند وارد نياورده است و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.)([77])

تاراج ارثم در برابر چشمانتان
اى واى، اى قوم اوس و خزرج (فرزندان قبيله دختر كاهل!) آيا ميراث پدرم را بلعيده شود در حالى كه شما مرا مى بينيد و صداى مرا مى شنويد و آغاز و فرجام كار به شما برمى گردد و زمام امور در دست شماست؟ آواى ستمديده، شما را احاطه كرده و از هر جهت از قضيه آگاهيد، شما هم نفرات هم توان و نيرو داريد، ابزار و وسايل در دست شما و اسلحه و تجهيزات در اختيارتان است، فرياد ستمديده را مى شنويد و پاسخ نمى گوييد و آه و ناله اش به گوشتان مى رسد و به فريادش نمى رسيد، با اينكه مشهور به رزم آورى و معروف به خير و صلاحيد، برگزيدگان جامعه و اشراف قوميد، شما با اعراب جنگيده و رنج و زحمت بسيارى متحمل شده ايد، با اُمت ها درگيرشده گردن كشان را بر زمين زديد، نه ما دست بردار بوديم نه شما، هميشه و در هر حالتى هر دستورى كه به شما داديم، پيروى كرديد تا اينكه سنگ آسياب اسلام به گردش آمده روزگاران به ثمر رسيد، شرك از خروش ايستاد، طغيان تهمت و ناروا فرو نشست، و آتش كفر به خاموشى گراييد، آشوب و فتنه آرام و نظام ديانت منسجم گرديد، پس از روشنى و وضوح راه به كدام سمت منحرف شده و بعد از آشكار شدن حق چه چيزى را مى خواهيد پنهان كنيد؟! پس از آنكه قدم برداشته ايد چرا مى لغزيد و به عقب بر مى گرديد؟ و پس از ايمان چرا مشرك مى شويد؟! (آيا بامردمى كه پيمانهاى خود راشكسته و براى بيرون كردن پيامبر تصميم گرفته اند، نمى خواهيد بجنگيد با آنكه جنگ را آغاز كرده اند؟ آيا از آنان مى ترسيد، با اينكه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر ايمان آورده و دين را باور كرده ايد؟)([78])
عامل تباهى و انحراف
آگاه باشيد! من شما را چنين مى بينم كه به رفاه طلبى و زندگى راحت متمايل گشته و آن كس را كه سزاوارتر به زمامدارى بود، دور ساخته و به راحتى و آسايش روى آورده از تنگدستى و فقر رهايى جسته و گسترش يافته ايد و آنچه را كه فراگرفته بوديد، كنار گذاشته و آنچه را كه برايتان گوارا بود، از گلو بيرون انداختيد. (پس اگر شما و تمامى كسانى كه در روى زمين زندگى مى كنند، كافر شويد بدانيد كه خداوند بى نياز و ستوده است.)([79]) آگاه باشيد! آنچه را كه گفت، با آگاهى كامل نسبت به انگيزه يارى نكردن شما و نيرنگ و حقه بازى هاى شما بود كه دلهايتان را فراگرفته و با قلب و روحتان در هم آميخته است.
سوز دل
اين سخنان، خروشى بود كه از جان برآمد و آهى بود كه از خشم و غيظ بر من برخاسته و از بى تابى و توانفرسايى من حكايت مى كرد، شكوه از دلتنگى كرده بدين وسيله اتمام حجت نمودم، پس اين شما و اين شتر خلافت، بر آن سوار شده بتازيد; اما بدانيد كه پشتش زخمى، پايش لنگان، ننگ و عارش جاودان، و نشان خشم الهى بر آن خورده و رسوايى اش هميشگى، و به آتش جانگداز و سوزان الهى متصل است كه بر دلها اثر مى گذارد و لهيب آن جانسوز است ]و نه مانند آتش دنيا كه فقط ظاهر را مى سوزاند و به قلب و روح كارى ندارد.[ آنچه را كه انجام دهيد، پيش روى پروردگار بوده و او ناظر و بيناست (و به زودى ستمگران خواهند دانست كه به چه جايگاهى بازگشت مى كنند.)([80]) من دختر (پيامبر) هشدار دهنده شمايم كه از عذاب سرسخت پيش رويتان شما را بيم مى داد. (پس هر كارى كه مى خواهيد انجام دهيد كه ما هم كار خود را انجام خواهيم داد و چشم به راه باشيد كه ما هم منتظريم)([81]).
اعتراف هاى ابوبكر
سخنان حضرت زهرا(عليه السلام)كه به اين جا رسيد، ابوبكر چنين پاسخ داد:
اى دختر رسول خدا! پدرت نسبت به مؤمنان مهربان بود و با بزرگوارى رفتار مى كرد، دلسوز و با محبت بود، نسبت به كافران ]همچون[ عذابى دردناك و كيفرى بزرگ بود. اما اگر بخواهيم كسى را به او نسبت دهيم جز تو هيچ يك از زنان را دختر او نمى دانيم و برادر شوهر تو بود و كس ديگرى (افتخار) برادرى وى را كسب نكرد. او را بر ديگر خويشاوندان خود ترجيح داده و در هر كار مهمى يارى مى كرد.
شما را فقط سعادتمندان دوست مى دارند و جز افراد شقى و بدبخت كسى با شما دشمنى نمى كند، شما خاندان پاك حضرت رسول و برگزيدگان منتخب (خدا) مى باشيد.
شما راهنماى ما به سوى خير و رهبر ما به سوى بهشت هستيد. و تو اى بهترين زنان و دختر بهترين پيامبران! در گفتارت صادق و در تيزهوشى و خردمندى سابقه دار مى باشى، حق تو از تو گرفته نشده و گفتارت را كسى تكذيب نكرده، و به خدا سوگند كه من از نظريه و رأى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) تجاوز نكرده ام.آن حضرت فرمود: از ما گروه پيامبران كسى ارث نمى برد و طلا و نقره و خانه و ملك واملاكى از خود به ارث نمى گذاريم، بلكه كتاب، حكمت و دانش و نبوت را به يادگار و وارث مى گذاريم، هر آذوقه اى كه از ما بازماند، به ولى امر بعد از ما مربوط مى شود كه هر گونه صلاح ديد، حكم كند. ما آنچه را كه شما در نظر داريد، در راه خريد اسلحه و ساز و برگ جنگى خرج كرده ايم تا به وسيله آن، مسلمانان با كافران هم آورد باشند و به جهاد عليه آنان برخاسته با سركشان و ياغيان و تبهكاران مبارزه كنند، در اين تصميم گيرى عموم مسلمانان شركت داشته اجماع كرده اند واين تنها من نبوده ام كه تصميم گرفته باشم و نسبت به اين نظريه، استبداد رأى نداشته ام. اين نظر من است، و اين اموال من دراختيار توست، چيزى را از تو دريغ نداشته نمى خواهيم اندوخته كنيم و به تو ندهيم. تو بانوى زنان امت پدرت و شجره طيبه نسبت به فرزندانت مى باشى. از تصرف در اموالت جلوگيرى نشده است و از اصل و فرع سرمايه ات چيزى كاسته نمى شود. در آنچه كه در اختيار شخص من است و از اموال من به شمار مى آيد، هر دستورى كه بفرماييد اجرا مى شود. آيا شما صلاح مى دانيد كه من در اين مورد خلاف دستور پدرت، حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)عمل كنم؟!
شگفتا! از اين تهمت و خيانت
حضرت فاطمه(عليها السلام)در پاسخ ابوبكر چنين فرمودند:
پاك و منزه است خداوند! هيچ گاه رسول خدا از كتاب خدا روى گردان و نسبت به احكام او مخالف نبود، بلكه پيرو قرآن و سوره هاى آن بود. آيا شما بر نيرنگ و فريب اجماع كرده بهانه هاى دروغين بر او بسته ايد؟ اين كار شما پس از رحلت آن حضرت، مانند همان فتنه ها و غائله هايى است كه در زمان زنده بودن آن حضرت براى هلاكتش انجام مى شد. اين كتاب خدا كه داورى دادگر است و بيان آن ]دعوى ما را[ حل و فصل مى كند كه مى فرمايد: درخواست زكريا از خداوند آن بود كه به او فرزندى بدهد و گفت: (آن فرزند) (وارث من و آل يعقوب باشد.)([82]) و يا در جاى ديگر مى فرمايد: (سليمان از داود ارث برد.)([83]) بنابراين، خداوند متعال در آنچه كه توزيع و تقسيم كرده، سهم هر كسى را تعيين و مقدار واجب و حتمى از ميراث را مشخص ساخته است، سهم پسران و دختران را به گونه اى واضح و روشن بيان داشته، بهانه جويى ياوه سرايان را باطل ساخته و از بدگمانى و شبهه افراد وامانده در آينده جلوگيرى نموده است. نه، چنين نيست، (بلكه شما خودتان را گول مى زنيد و نفوس شما كارى (قبيح) را برايتان با جلوه اى زيبا نمايش داده است. و من بردبارى و صبرى نيكو و جميل خواهم داشت و بر آنچه كه توصيف مى كنيد، از خداوند كمك مى جويم!)([84])
عوام فريبى
ابوبكر با شنيدن اين فرمايش، چنين گفت: خداوند و رسولش راست گفته اند و دختر پيامبر نيز درست مى گويد. تو معدن حكمت و جايگاه هدايت ورحمت، ركن دين و سرچشمه برهان و دليل مى باشى. حق گويى تو را بعيد نمى شمرم و سخنانت را ناروا نمى دانم. اينك اين مسلمانانند كه مى توانند بين من و تو داورى كنند. آنچه را كه بر عهده گرفته ام، اينان بر گردنم انداختند و به اتفاق و هماهنگى ايشان آنچه را كه به دست گرفته ام عهده دار گشته ام. نه زور گفته ام و نه استبداد داشته و نه تنها خود تصميم گرفته ام. اينان بر اين كار گواه و شاهدند.
دلهاى زنگار زده
حضرت فاطمه(عليها السلام)روى به مردم كرده فرمود:
اى مردمى كه شتابان به گفتار باطل روى آورده و كار زشت زيانبار را با ديده اغماض نگريسته و آن را پذيرفته ايد! (آيا در قرآن انديشه نمى كنيد يا اين كه قفل بر درِ دلهايتان است؟)([85]) نه چنين نيست، بلكه كارهاى زشتتان بر دلهايتان زنگار زده. ]جايى براى خير انديشى و تفكر صحيح باقى نگذاشته است. [گوش ها و چشم هايتان را فراگرفته است و چه بد جايى برگشتيد و چه بد موضع گرفتيد، به بد چيزى اشاره كرده ايد و به معاوضه نامناسب و بدى رضايت داده ايد. به خدا سوگند، هنگامى كه پرده ها به يك سوى زده شود، حمل آن را سنگين و پيامدش را خطرناك خواهيد يافت و زيان و ضرر آن را به دنبال خواهيد داشت و از پروردگارتان آنچه را كه حساب نمى كرديد و به ذهنتان نمى آمد، برايتان آشكار خواهد شد و (در آن هنگام آنها كه بر باطل هستند، زيان خواهند ديد.)([86])
اى پدر! بعد از تو چه رنجها كشيديم؟!
سپس حضرت فاطمه(عليه السلام)روى به قبر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)نموده چنين سرود:
قَدْ كانَ بَعْدَكَ أَنْباءٌ وَ هَنْبَثَهٌ
لَوْ كُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكْبُر الخَطَبُ
پس از تو خبرها و گرفتارى هايى بود كه اگر تو حضور مى داشتى مشكلات چندان بزرگ رخ نمى نمود.
اِنّا فَقَدناكَ فَقدَ الاَرضَ وابِلَها
وَ اختَلَّ قَومُكَ فَاشهَدهُم وَ قَد نَكِبُوا
ما به سان زمين كه باران خود را از دست داده باشد، تو را ازدست داده ايم و قوم و ملت تو از هم پاشيدند، تو بر آنان گواه باش كه سقوط كردند و منحرف گشتند.
وَ كُلُّ اَهل لَهُ قُربى وَ مَنزِلَةٌ
عِندَ الاِلهِ عَلَى الاَدنَينِ مُقتَرِبٌ
هر خانواده اى نزد خداوند قرب و منزلتى دارد به بستگان آنها بايد نزديك شد.
اَبدَت رِجالٌ لَنا نَجوى صُدُورِهِم
لَمّا مَضَيتَ وَ حالَت دُونَكَ التُّرَبُ
هنگامى كه در گذشتى و خاك بين ما و تو حايل شد، مردانى ]كينه هاى[ درون خود را براى ما آشكار ساختند.
تَجَهَّمَتنا رِجالٌ وَ استُخِفَّ بِنا
لَمّا فُقِدتَ وَ كُلُّ الاَرضِ مُغتَصَبٌ
هنگامى كه تو از دنيا رفتى، مردمى با تندى و بى رحمى با ما مواجه شدند و تمام روى زمين از ما گرفته شد.
وِ كُنتَ بَدراً وَ نُوراً يُستَضاءُ بِه
عَلَيكَ تُنَزَّلُ مِن ذِى العِزَّةِ الكُتُبُ
تو ماه تمام و نورى بودى كه از روشنى و نور استفاده آن مى شد. از سوى خداوندِ دارنده شكوه و عزت، كتاب ها بر تو نازل مى شد.
وَ كانَ جِبرِيلُ بِالْآياتِ يُونِسُنا
فَقَد فُقِدَت فَكُلُّ الخَيرِ مُحتَجِبُ
جبرئيل با آيات قرآنى پيوسته مونس ما بود تو از دست رفتى و همه خوبى ها در پس پرده قرار گرفت.
فَلَيتَ قَبلَكَ كانَ المَوتُ صادَفَنا
لَمّا مَضَيتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الْكُثَبُ
اى كاش پيش از رفتن تو مرگ ما فرا مى رسيد، هنگامى كه تو درگذشتى، توده هاى خاك بين ما و تو فاصله افكند.
اِنّا رُزِئْنا بِما لَمْ يُرْزَءْ ذُو شَجَن
مِنَ البَريَّةِ لا عَجَمٌ وَ لا عَرَبُ
ما به مصيبتى گرفتار شديم كه هيچ اندوهى از مردم، نه عجم و نه عرب بدان گونه مصيبت گرفتار نشده بود.([87])

مدارك خطبه حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)
1. بحارالانوار: ج 29، ص 215.
2. الغدير: ج 7، ص 195.
3. احتجاج طبرسى: ج 1، ص 127.
4. احقاق الحق: ج 10، ص 296.
5. بيت الاحزان: ص 138.
6. امالى شيخ طوسى: ج 2، ص 69.
7. الشافى، سيد مرتضى: ج 4، ص 69.
8. بلاغات النساء: ص 23.
9. شرح نهج البلاغه: ج 16، ص 211.
10. اعلام النساء: ج 4، ص 116.
خطبه در كلام بزرگان
علامه محقق اربلى(رحمه الله) مى نويسد: «خطبه حضرت فاطمه(عليها السلام) از خطبه هاى زيبا و بديع است كه پرتويى از نور نبوت، آن را در برگرفته و شكوفه اى از گلستان رسالت در آن ديده مى شود([88])».
علامه مجلسى(رحمه الله) مى نويسد: «اين خطبه غرّا و درخشنده كه از حضرت سيدة النّسا ـ كه هزاران سلام و درود و ثناى خداوند بر او باد ـ نقل گرديده، انديشه فصيحان و بليغان از آن سرگردان شده است...»([89])
علامه سيد محمد تقى رضوى قمى(رحمه الله) مى نويسد: «در گذشته، نسبت به خطبه مشهور و درخشانى كه به بانوى زنان و محبوب سرور پيامبران، و همسر پيشواى جانشينان، مادر امامان برگزيده و بزرگوار، و شفيع روز جزا، فاطمة الزهرا كه هزاران سلام و درود وثناى خداوند بر او باد، منسوب است، تمايل شديدى داشتم. همان خطبه و سخنرانى كه زبان اديبان و سخنوران از سرودن چنان خطبه اى و كمتر از آن عاجز، و عقل حكيمان و خردمندان از ادراك كُنْه و رسيدن به دقايق آن ناتوان است.
چگونه چنين نباشد؟ در حالى كه از زبان عصمت الهيّه سر زده، از مشكات و جايگاه مشعل نبوت مصطفويّه درخشيده، از گنجينه اسرار مرتضويّه نشأت گرفته، از گلستان زهراى زكيّه شكوفا گشته و از چشمه سار حكمت ربانيّه جوشيده است([90])».
علامه سيد شرف الدين(رحمه الله) مى نويسد: «حضرت زهرا(عليها السلام) داراى حجت ها و براهين رسا و كاملى است كه خطبه هاى آن حضرت ثابت كننده همين حقيقت مى باشد»([91]); و چنين نقل شده است كه علاّمه همانگونه كه قرآن را به دو فرزند خود مى آموختند ايشان را به فراگيرى و حفظ اين خطبه ها نيز تشويق و ترغيب مى نمودند([92]).
[1]ـ تفسير فرات كوفى: ص 581.
[2]ـ فرائد السمطين: ج 2، ص 68.
[3]ـ كنزالعمال: ج 12، ص 51، حديث 34229 ـ ميزان الاعتدال: ج 2، ص 131.
[4]ـ مستدرك الصحيحين: ج 3، ص 156 ـ الصواعق المحرقة ص 109.
[5]ـ مجمع الزوائد: ج 9، ص 326 ـ مقتل الخوارزمى: ج 1، ص 64 ـ ميزان الاعتدال: ج 2، ص 518
[6]ـ مستدرك الحاكم: ج 3، ص 154.
[7]ـ تفسير اطيب البيان: ج 13، ص 225.
[8]ـ الصواعق المحرقة: ص 235 ـ ينابيع المودة: ص 194.
[9]ـ شرح نهج البلاغه: ج 9، ص 193.
[10]ـ منابع شيعه: بحارالانوار: ج 27، ص 116 ـ مستدرك سفينة البحار: ج 2، ص 161 ـ مجمع النّورين: ص 29.
منابع سنى: مقتل الخوارزمى: ج 1، ص 60 ـ فرائد السمطين: ج 2، ص 67 ـ ينابيع المودة: ج 2، ص 332.
[11]ـ فاطمة الزهرا(عليها السلام)،بهجة قلب المصطفى(صلى الله عليه وآله): ص 134.
[12]ـ الامامة والسياسة: ج 1، ص 12ـ المصنف: ج 7، ص432ـ تاريخ الامم والملوك: ج 2، ص443 ـ عقد الفريد: ج 3، ص 64 ـ شرح نهج البلاغه: ج 2، ص 56 ـ كنز العمال: ج 5، ص 651.
[13]ـ اعلام النساء، حرف فاء ـ الامامة و السياسة، ج 1، ص 19.
[14]ـ انساب الاشراف: ج 1، ص 586، حديث 1184.
[15]ـ الهداية الكبرى: ص 407 ـ بحارالانوار: ج 53، ص 19.
[16]ـ المختصر فى ا خبار البشر: ج 1، ص 156.
[17]ـ كتاب سليم: ص 84.
[18]ـ تفسير عياشى: ج 2، ص 308.
[19]ـ الملل والنحل شهرستانى: ج 1، ص 57.
[20]ـ بحارالانوار: ج 28، ص 356 ـ الغدير، ج 3، ص 104 ـ الامامة و السياسة: ج 1، ص 30.
[21]ـ الامامة والسياسة: ج 1، ص 20 ـ المسترشد: ص 377.
[22]ـ كتاب سليم: 2500.
[23]ـ الشافى: سيد مرتضى، ج 3، ص 241.
[24]ـ الهداية الكبرى: ص 407ـ بحارالانوار: ج 53، ص 19.
[25]ـ الهداية الكبرى: ص 407.
[26]ـ تلخيص شافى: ج 3، ص 76.
[27]ـ سوره نور، آيه 36.
[28]ـ انساب الاشراف: ج 2، ص 267ـ شواهد التنزيل: ج 1، ذيل آيه مربوطه.
[29]ـ تفسير درالمنثور: سيوطى، ج 5، ذيل آيه مربوطه.
[30]ـ صحيح بخارى: ج 5، ص 96 ـ الصواعق المحرقة ص 119.
[31]ـ صحيح ترمذى: ج 2، ص 306 ـ تاريخ بغداد: ج 1، ص 140.
[32]ـ ر. ك: به بخش فضايل در همين كتاب.
[33]ـ سوره احزاب، آيه 57.
[34]ـ الملل والنحل، شهرستانى: ج 1، ص 57ـ الوافى بالوفيات، صفدى: ج 6، ص 17.
[35]ـ ميزان الاعتدال: ج 1، ص 139، و نيز از ديگر مصادر اهل تسنن كه اين نقل را آورده اند مى توان به اين موارد اشاره كرد: شرح نهج البلاغه ج 14، ص 192 ـ اثبات الوصيه: ص 142ـ فرائد السمطين: ج 2، ص 25 ـ الفَرق بين الفرق: ص 107ـ مثالب النواصب: ص 419ـ التنبيه و الرد: ص 25ـ لسان الميزان: ج 1، ص 268.
[36]ـ شرح نهج البلاغه: ج 14، ص 193.
[37]ـ البداية والنهاية: ابن كثير، ج 5، ص 329
[38]ـ فرائد السمطين: ج 2، ص 44 ـ بحارالانوار: ج 43، ص 173.
[39]ـ سوره تكوير: آيه 9.
[40]ـ صحيح بخارى: ج 8، ص 83 .
[41]ـ البداية و النهاية: ج 6، ص 338 ـ و نيز براى ديگر مصادر اهل تسنن ر.ك: السنن الكبرى: ج 6، ص 300 ـ صحيح مسلم: ج 3، ص، 1380 ـ الكامل ابن اثير: ج 2، ص 126 ـ تاريخ طبرى: ج 2، ص 448 ـ التنبيه والاشراف: ص 250 ـ الصواعق المحرقه: ج 1، ص 12 ـ الاستيعاب: ج 2، ص 244 ـ تاريخ الخميس: ج 1، ص 193 ـ المصنف: ج 4، ص 141 ـ شذرات الذهب: ج 1، ص 15 ـ الثغور الباسمه: ص 15 ـ شرح نهج البلاغه: ج 6، ص 50 و... .
[42]ـ سوره بقره، آيه 156.
[43]ـ كافى: ج 1، ص 458 ـ بشارة المصطفى: ص 258 ـ نهج البلاغه: خطبه 202 ـ بحارالانوار: ج 42، ص193 ـ كشف الغمة: ج 1، ص 504 ـ دلائل الامامه: ص 47 و....
[44]ـ تاريخ الامم و الملوك: ج 2، ص 619.
[45]ـ كنز العمال: ج 5، ص 631 و نيز از ديگر منابع اهل تسنن كه به اين اعتراف اشاره شده مى توان به اين موارد اشاره كرد: المعجم الكبير: ج 1، ص 62 ـ ميزان الاعتدال: ج 2، ص 219 ـ لسان الميزان: ج 4، ص 219ـ الامامة و السياسة: ج 1، ص 18 ـ مروج الذهب: ج 2، ص 194 ـ شرح نهج البلاغه: ج 2 ص 46.
[46]ـ الامامة والسياسة: ص 14 ـ كفاية الطالب: باب 99.
[47]ـ الامامة و السياسة: ابن قتيبه دينورى، ص 14.
[48]ـ صحيح بخارى: ج3، ص 38، كتاب المغازى ـ صحيح مسلم; ج1، ص 72 ـ تاريخ طبرى: ج2، ص 448 ـ شرح نهج البلاغه: ج1، ص 122.
[49]ـ شرح المقاصد: تفتازانى، ج 5، ص 239 ـ صحيح مسلم: ج 6، ص 22 ـ مسند احمد: ج 4، ص 96 ـ مستدرك الحاكم: ج 4، ص 147.
[50]ـ صحيح بخارى: ج 5، ص 96، باب 61 - الصواعق المحرقة: ص 119.
[51]ـ منابع اين روايت از كتابهاى اهل تسنن در قسمت فضايل حضرت زهرا(عليها السلام) همين كتاب گذشت.
[52]ـ ر. ك. فاطمة زهرا(عليها السلام): علامه امينى، ص 286; علاّمه نام پنجاه تن از علماى اهل تسنن كه اين حديث را با اختلاف الفاظ در كتابهايشان آوردند، ذكر كرده است.
[53]ـ سوره احزاب: آيه 57.
[54]ـ سوره توبه: آيه 61.
[55]ـ سوره طه: آيه 81.
[56]ـ سوره ممتحنه: آيه 13.
[57]ـ جامع العلوم و المعارف: ج 1، ص 9.
[58]ـ سير اعلام النبلاء: ج 2، ص 134 ـ وفاء الوفا: ج 4، ص 1405 ـ اعلام النساء: ج 4، ص 113.
[59]ـ سفينة البحار: ج 2، ص 375 (ماده فَطَم)
[60]ـ سوره آل عمران، آيه 102.
[61]ـ سوره فاطر، آيه 28.
[62]ـ سوره توبه، آيه 128.
[63]ـ سوره آل عمران، آيه 103.
[64]ـ سوره انفال، آيه 26.
[65]ـ سوره مائده، آيه 64.
[66]ـ سوره توبه، آيه 49.
[67]ـ سوره كهف، آيه 50.
[68]ـ سوره آل عمران، آيه 85.
[69]ـ سوره مائده، آيه 50.
[70]ـ سوره نمل، آيه 27.
[71]ـ سوره مريم، آيه 5 و 6.
[72]ـ سوره انفال، آيه 75.
[73]ـ سوره نساء، آيه 11.
[74]ـ سوره بقره، آيه 180.
[75]ـ سوره انعام، آيه 67.
[76]ـ سوره هود، آيه 39.
[77]ـ سوره آل عمران،آيه 144.
[78]ـ سوره توبه، آيه 13.
[79]ـ سوره ابراهيم، آيه 8.
[80]ـ سوره شعراء، آيه 227.
[81]ـ سوره هود، آيه 121 و 122.
[82]ـ سوره مريم، آيه 6.
[83]ـ سوره نمل، آيه 16.
[84]ـ سوره يوسف، آيه 18.
[85]ـ اشاره به سوره محمد، آيه 24.
[86]ـ سوره غافر، آيه 78.
[87]ـ ر.ك.فاطمه(عليها السلام) شادمانى قلب پيامبر(صلى الله عليه وآله)، احمد رحمانى همدانى، ترجمه: دكتر حسين افتخار زاده، ص 475.
[88]ـ كشف الغمة، ص 479.
[89]ـ بحارالأنوار، ج 29، ص 246.
[90]ـ الدرّة البيضاء: ص 1.
[91]ـ المراجعات، مراجعه 103.
[92]ـ فاطمه(عليها السلام) بهجة قلب المصطفى(صلى الله عليه وآله) ، ص 500.







